دلتنگی خاکی

تو خونه تون شیعه باش...مسیحی باش...گاو پرست باش...قران بخون...بت پرست باش..اینجا که میای ادم باش...

سلام بچه ها امروز هیچ حرفی برای گفتن بهتون ندارم خسته شدم بس که خبر بد براتون نوشتم و مجبورتون کردم بخونید.....بس که عین بوف کور بودم بس که سیاهی هارو دیدم بس که از بدی نوشتم.......بس که بدی دیدم...توی یه صحرا میرفتم..............

 
خدا اومد.....یعنی دیدمش....زیر یه سایه بون......اون بود که منو شناخت....خودش اشنایی داد...کنار یه درخت به پشتی تکیه داده بود.....صدام کرد..چرا تنهایی؟با بی محلی گفتم خوب بس که همه دورو بری هام یه جا گرفتارن....با تعجب پرسید گرفتاری؟اون دیگه چیه؟بد نگاش کردم...نمیشناختمش گفتم تو مثل اینکه تو باغ نیستی؟از لم دادنت معلومه....خندید و گفت برو بچه الان یه حرفایی بین ما ردو بدل میشه که فیلترینگ از دستت عصبانی میشه و میری ور دست باقی ......
خندیدم........شما؟
بلند گفت:افریدگاره شما......
من که از بس چیز عجیب توی این عالم دیدم بهش گفتم با چقدر پول کارت راه میفته؟
با تعجب گفت:پول؟بهش گفتم مگه گدا نیستی؟انقدر تعجب کرد که توی دلم گفتم عجب سمجه ....پول و بردار برو...گفت:ببینم تو اسم بابات چیه؟
پرسیدم قبل گدا شدن مدیر مدرسه بودی؟
گفت:حالیت نیست من کی هستم؟گفتم هر کی میخوای باش همه در برابر خدا یکسانند......برام دست زد و گفت افرین عزیزم از خدا چه میدونی بهم بگو.....
گفتم خدا هست....ولی نیست....درسته میگههههن دادرسه ولی عین 110 همیشه دیر میرسه....اتش نشان زودتر میرسه تا اون از اون بالا........
گفتم خدا زیبا و مهربونه ...خیلی بد مهربونه.......محبت میکنه و عین خاله خرسه اخرش بد میشه...همیشه.....
با تعجب گفت:اینا همه دو پهلو بودن... یعنی؟......
گفتم من حال ندارم برو خودت تحقیق کن و بیا ..پول نمیخوای برم.......
گفت تو حالیت نیست که من خد...........
راه افتادم و با دست بهش گفتم برو خدا روزیتو یه جای دیگه حواله کنه.....
داد زد ....ببین من نمیدونم تو چته اما من خدا هستم نمیدونم کجا زندگی میکنی که هیچی باورت نمیشه ولی من خدا هستم .......این همه سال رفتم و اومدم از تو بی ادب تر و بی اعتقاد تر ندیدم حداقل بگو از کدوم سرزمینی....
دیدم زیاد حرف میزنه ..گفتم ایران...گفته و نگفته ندایی از اسمون شنیدم که گفت:پس برو خیالی نیست من مردمان این سرزمین مصیبت زده  را میشناسم عذرتان موجه است بس که خدایان دروغی دیده اید مرا باینهمه بزرگی و عظمت در کنار خودنمی بینید......تازه اونموقع فهمیدم طرف کی بوده....واقعا؟

پی اس:عزیزانم ممبعد اگه یه نفرو دیدین گفت اینم یا اونم از کنارش ساده رد نشین....شاید خودش باشه و از اول عمرش همینجوری کثیف و نا مرتب نبوده....

پی اس تر:عزیزانم اینو نوشتم که بگم خدا همین بغل مغل هاس بگردین میبینین...زیاد معطلش نکنین منتظره تصمیم جدی ما برای خودمونه....

پی اس 3:تولستوی:مرا از انجهت از کلیسا بیرون کردند که گفتم خدا در کلیسا نیست در قلب ادمهاست.......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط خاکی نظرات () |

Design By : Mihantheme

بدون سانسور| کدهای موزیک