دلتنگی خاکی

تو خونه تون شیعه باش...مسیحی باش...گاو پرست باش...قران بخون...بت پرست باش..اینجا که میای ادم باش...

برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی گرفتار کدوم نفرین و نیرنگم
نمیدونی چه سخته در بدر بودن
برادر جان نمیدونی چه سخته مثل طوفان در سفر بودن برادر جان نمیدونی چه سخته وارث درد پدر بودن.......
رها جانم وقتی برام کامنت میزاری انگار بابا نوئل اومده و بهترین هدیشو به من داده
عین بچه ها ذوق میکنم نوشته هاتو نمیخونم میخورمشون......
چی بگم تنهایی سخته...من در جمع و تنهاست دلم.....
هیچی راضیم نمیکنه...خوشحالم ولی دروغین....میخندم اما این بزرگترین دروغم محسوب میشه......حرف میزنم ...اما صدای کلماتم شنونده ندارد......
رها جانم.....نمیدانم دلم تنگ است یا جا برای دلم تنگ شده.....اسیر یک لحظه و یک لبخند نیستم...ادمها همه هستن...ولی تکراری.....همه خوبن...ولی نه با من....در نظرم ادمها همه مشغول پرتاب نیزه به سمتم هستند مثل سیرک های رو باز.....تمام تلاشم برای فرار از خنجرهاست...اما روزی سه خنجر را نوش جان میکنم........چاره یی نیست بسان دلقکی که همه از گریه اش میخندند.......

رها.....همه عوض میشوند....همه ولی چرا مردم سرزمینم انقدر محکم به باورهای بیمار گونه شان چسبیده اند.....چرا در سرزمینم هیچ ارامشی نیست....

چرا کشور من که قرنها یکتاپرست بوده اینهمه از خدا دور شده؟مردمی که قبل زرتشت فقط به خدای بزرگ ایمان داشته....مردمانی که ابا و اجداد بزرگ تک پرست داشته ...

رها رها رهای عزیزم.....نمیتوانم بیخیال باشم مردم ادعا میکنند اعتقادات مذهبیشان بیشتر شده در سال دوبار مشهد و 4 بار قم و 3 مرتبه جمکران میروند.....در سال یک کربلا و 5 سال یک بار مکه نوردی دارند.....چرا نمیتوانند....چرا نمیبینند...چرا نمیفهمند هر روز از خدا دورتر و دورتر میشوند.....اما در این دروغ پای میفشارند و بر این باورند که اگر بر دروغی تاکید زیاد داشته باشی به حقیقت تبدیل می شود...

رها بگو چرا برای اشتباهاتشان عذر نمیخواهند....بگو چرا همیشه منتظرند تا کسی برای نجاتشان بیاید و خودشان زیر پتو .....پشت درهای بسته ارام میخوابند......

چرا همه در پی نجات دروغین...فرصت های ازادی را از دست می دهند....

خسته ام این همه دروغ بس نیست؟

نه نه ببخشم من زیاد دروغ گفتم.....اینجا همه چیز زیباست......در سرزمین من مردانی زندگی میکنند که راه نمیروند بلکه از خوشبختی زیاد پرواز میکنند...مردمان سرزمینم هر روز سبدی از گل در دست دارند و دامن دامن به هم هدیه میدهند روی لبان مردمان سرزمینم یک لبخند کنده کاری شده......

زنان سرزمینم همه مهربان و ساده...مردان کشورم همه رشید و شیر مرد.....

اینجا هیچ گربه یی شب بی دم سر بر بالین نمی گذارد...در سرزمینم همه گربه های ولگرد شب دوستداشتنی هستند....هیچ کلاغی سنگ نمیخورد و هیچ بچه یی اشک را تجربه نمیکند....اینجا همه خوشحالند....عصرها کنار در خانه ها صندلی و ابکی هایی و میوه و عشق سرو میشود

دختران و پسران سرزمینم با نگاه ساده عاشق هم میشوند....زیبا در یک غروب دل انگیز کنار درهای خانه هایشان.....و کودکان بی هیچ خیال و سرابی با فراغ بال می دوند و جشن مردم شهرم را دلنشین تر میکنند....

زنان به مردان شراب و نان و عشق و محبت...هدیه می دهند و مردان با خوشحالی تمام این لذات را میپذیرند...

رها از خواب بیدارم کن........زیاد شیشه زده ام..........خواب بود؟چه خواب قشنگی بود...بگذار دوز موادم را بالا ببرم میخواهم برای همیشه در رویای ازادی میهنم بمیرم...

دوستان این درد دلم با رهاست مجبور نیستید حرفامو نقض کنید....اثر شیشه اس دیگه.....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۸ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط خاکی نظرات () |

Design By : Mihantheme

بدون سانسور| کدهای موزیک