دلتنگی خاکی

تو خونه تون شیعه باش...مسیحی باش...گاو پرست باش...قران بخون...بت پرست باش..اینجا که میای ادم باش...

 

شنبه صبح از باشگاه تماس گرفتن که مربی نیست میتونی یکشنبه صبح بری باشگاه؟{مربی به مدت یه هفته کلاس برای گرفتن مدرک بین المللی ایروبیک داره}با اینکه میدونستم 8 صبح جونم در میاد اما قبول کردم {کی میتونه روی حرفش حرف بزنه}بعد از ظهر با اینکه بازم میدونستم خیلی از سیاهی لشکرها چون میدونن مربی نداریم نمیان به وظیفه ورزشیم عمل کردم و رفتم باشگاه حدسم درست بود از بچه های تایم ما 7-8 نفرزحمت افتاده بودن تشریف فرما شدن که  سرهمش کردیم رفت تایم 6 که شروع شد باقی بچه ها با یکی دو تا لیدر باقی مونده کنار کشیدن ومن موندم و سه تا ادم بیحال که ایروبیک کار کنیم یه کم مارش زدم یه کم تب یه چند تا هیلدینگ و دیدم فایده نداره اینا نه تنها حال ندارن که منم از دیدنشون افسردگی گرفتم رفتم به منشی باشگاه گفتم برو به این ها بگو برن از دستگاه استفاده کنن اینجوری خودتم زودتر میری خونه و کلاس  و تعطیل کردم امروز صبح هم که به زورخودمو از خواب پاشوندم و از هولی که دیر نرسم ساعت 7و20دقیقه در باشگاه بودم که دیدم باشگاه هنوز تعطیله رادیوی ماشین و باز کردم مجری برنامه داشت برای این اقای هواشناسی از وزوز رنبور عسل در زمینه هوا میگفت گرم این سخنرانی بودم که دیدم عین مورو ملخ دارن میرن توی باشگاه جل الخالق !!!!این همه ادم از صبح میان اینجا چکار؟رفتم داخل و کلی خانم سن بالا رو دیدم که عین بند بازها از دستگاه ها بالا پایین میرن بابا استقامت بابا انرزی ها ..خانم دکتر که اومد{هزینه کلاس خصوصی انقد بالاست فقط خانم دکتر ها از پسش بر میان}{اما این جدی جدی خانم دکتره}شروع کردیم به گرم کردن مارش که شروع شد با احوالپرسی و.........وهمین جوری با هم حرف میزدیم که دیدم روبروی هم وایسادیم و داریم در مورد مسافرت ایشون به انتالیا و تفریحات عالی اونجا گپ میزنیم ساعتو نگاه کردم نیم ساعت گذشته بود خانم دکتر هم که خوشش اومده بود و به علت کسالت این چند هفته بدنش افت پیدا کرده بود گفت اشکال نداره منم زیاد حال نداشتم توی دلم گفتم توی ...روحت منو از خواب بیدار کردی حال نداشتی{اینو به دوستان توضیح بدم که من عصر کارم و چون ظهر از خونه خارج میشم صبح سخته برام}خلاصه رفتیم یه گوشه نشستیم به تعریف کردن انقدر تعریف کرد که پیش خودم گفتم توی این هفته سری به انتالیا بزنم .بعدش هم که ساعت ایروبیک تمام شد و ایشون رفتن براش استفاده از دستگاه و من هم رفتم برای تایم بعد ایروبیک بزنم البته تعدادشون زیاد بود نشد بشینیم گپ زدن برای همین ایروبیک زدیم ............................
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط خاکی نظرات () |

Design By : Mihantheme

بدون سانسور| کدهای موزیک