دلتنگی خاکی

تو خونه تون شیعه باش...مسیحی باش...گاو پرست باش...قران بخون...بت پرست باش..اینجا که میای ادم باش...

سلام بعد از کلی اندیشیدن به این نتیجه رسیدم این بار از کتاب خاطرات عاشقانم یه مطلب درام بزارم فعلا بریم توی کار محبت و دوست داشتن  اسرار قلب ادمی چیزیست که هر کس برای همیشه خودش از ان اگاه است و تا زمان مرگ در حفظ ان میکوشد پس از مرگ تمام این خاطرات با انسان از میان میرود تقدیم میکنم به اسرار پنهان قلب شما چیزی که فقط و فقط خود از ان مطلعید.......

دوباره می ایی بی هیچ حرف و کلامی بی هیچ حادثه ای در پیش!در راهروی طولانی خیالم قدم میزنی راه میروی نه!راه نمیروی !میدوی!نه پرواز میکنی!می ایستی!خرامان بی هدف!بی فکر و خیالی در پیش!ایستاده ام کنار پنجره ی نگاهم و به تو مینگرم نه نمینگرم!به تو خیمه می زنم به تو سایه می افکنم نه این تو هستی که مرا خیال مرا نگاه مرا صدایم را در بر میگیری !؟این تو هستی که که به من حیات می دهی !؟نه نمی دهی این تو هستی که مرا به نیستی میکشانی!؟تو در روبرویم ایستاده ای در کجای زمان !نه در نا کجای زمان؟تو هستی و نیستی وجود داری و نداری می خندی و نمی خندی؟!و این منم که میبینم و نمیبینم؟!می خواهمت و نمی خواهمت؟!می میرم و نمی میرم؟!چرا که در باور نگاهم به عشق تو ایمان دارم نگاه میکنم به اسمان جایی که از ان خواهی امد ونگاهم به زمین کشیده می شود به علفزار!به کویر!به دریا!که دامن بلند ردایت را باد بر روی زمین به حرکت در خواهد اورد !همه چیز به هم ریخته نوشته هایم تفکراتم!ارزوهایم؟!تو در من نیستی و با منی !تو در حرکت باد در علفزاری !در طوفان کویری!و موج دریا تو را به تلاطم میکشد؟!تو!که امده ای اینجا ! بیتکلف ؟ازاد!بی هیچ حرف و حدیثی در خیالم!با سکوتت به من رازها گفته ای و با سیاهی شب به من نگریسته ای!؟و اکنون می روی بی صدا!گویی هیچ زمان نیامده ای گویی نبوده ای که بیایی!و من از حضورت فقط یک چیز را میدانم!از امدن تا رفتنت فقط صدای قلبم را میشنوم که با حرکت باد تند تر میشود......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط خاکی نظرات () |

Design By : Mihantheme

بدون سانسور| کدهای موزیک