عشق گلوله ازادی

کفش هایت را که می پوشی و دورتادور اتاقت را می نگری

میدانی که این رفتن شاید بازگشتی نداشته باشد.....نه اشک های مادرت نه بغض های بابا....حتی سئوال بی جواب خواهر راه بند تو نمی توان باشد...

این اتاقی ست که در ان شیر خورده یی ....این صندلی همان صندلی ست که برای برخاستن به ان دست گرفته یی و بزرگ شده یی...این میز عسلی کوچک همیشه شاهد نوشتن هایت بوده از مشق مدرسه تا مشق زندگی...

و این پادری کهنه همیشه جای پای کفش های تو را در خود خواهد داشت..................می پوشی و یقه پیراهنت را بالا می کشی و در را باز می کنی و تمام می شوی --------این رفتنت شاید بازگشتی نداشته باشد...نخواهد داشت....

جواب سئوالهای مادر را با گفتن برایمان دعا کن داده ای.....

جواب سیلی پدر را با گفتن برای ازادی ام چه کرده ای ؟داده ای......

جواب بغض های بی پرده خواهر را با گفتن مرگ یعنی ازادی داده ای.....

جواب دلت را با گفتن عشق یعنی زندگی داده ای.....

در را که می بندی کوچه اغاز می شود ...کوچه یی که برای تو سالهاست همان کوچه ی اقاقیاست....می روی............میدوی.........پرواز میکنی.......پرواز نمی کنی ...اسمان را در نمی نوردی....روی همین زمین روی همان سنگ فرش در حمص و درعا در میدان بزرگ شهر راه میروی ..شعار میدهی و چیزی را طلب می کنی که روزهای زیادی ست بشر در گیر و دار طلب کردن ان است انجا در سوریه در کشوری که امروز دیده نمی شود زیر پاهای کسانی که مرگ را به مسلخ عشق با زندگی برده اند...نه دیده می شوی نه می خواهند که شنیده شوی....

تو همچنان پا می فشاری -----مثل تمام خواهران و برادرانت که پیشینه ی ازاد ی خواهی شان به هابیل ها می رسد در زمینی کوچک به کوچکی یک گردوست در اسمان بیکرانی که لایتناهی ست برای ازادی --دموکراسی---------حقیقت و صلح می میری -گلوله ی که شلیک میشود قلب تورا نشانه میرود --به زمین می خوری -نه اهی ..نه فریادی ....میدانستی که باز نخواهی گشت....مادرت سینی چای رابه زمین می اندازد ...در دلش غوغایی اغاز می شود میداند که باز نمی گردی...

پدرت روی کاغذ سفیدی اغاز می کند.... خدای مهربانم...فرزندم را که سالهای جوانی ام را به پای جوان شدنش ریختم...برای ارمان هایی از دست دادم که روز اغازین هستی برای انسان مقدر کردی...ازادی برادری برابری و عشق ...

فرزندم را برای همین ها از دست دادم...قلب پر از مهرش را در خون غلتیده  دیدم....

ازادی همیشه خون بها دارد...و پدرت چنان می گرید که نوشتن را کنار خواهد گذاشت...

تو رفته یی و هیچ چیز جایت را برای خانواده پر نمیکند....حتی ازادی....

پی اس:تقدیم به جوانان کتانی پوش و اماده مرگ سوریه ...شهدای راه ازادی....

پی اس:منتظرم بیاین و بهم فحش بدین بگین دروغه چون با تمام نفرتم از کشورهای عربی فهمیدم جوانان سوریه مثل جوانان ایران مظلوم مثل برگ درخت میریزند...و دنیا فقط میبیند

من فقط طرف ازادی ام
طرف خدا
طرف دموکراسی
حقوق بشر
اگه از یه ملت بدبخت حمایت کنم ایراد داره؟
اونام مثله سهراب و ندا...هر روز دارن تو خیابون میمیرن....
می ترسم از روزی که ملت کشورم قصی القلب بشه...انگار داره میشه
نفرت ما از عرب بجای خود از.... بجای خود هممون ادم که هستیم؟اگه امروز دلمون برای یه عرب نسوزه فردا که قدرت دستمون بیفته میشیم جمهوری اسلامی ایران....برای درست کردن عقایدمون برای خدای یکتای هممون بیاین انسان باشیم....نزاریم انسانیت بمیره...

/ 26 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

به قول یه جامعه شناس شایدم دیکتاتورا از اول دیکتاتور نبودن تملق های ما اونا رو توهم زده کرده.....

مهساومهیارخان

سلام عزیزم ببخشید دیر اومدم خیلی عالی بود چه فرقی داره عرب ترک لر فارس انگلیسی یا از فرهنگ و هر جایی کسی که در راه آزادی جون میده و زیر بار حرف زور نمیره قابل تقدیره و من پای همشونو که انقد شجاعانه دارن مقاومت میکنن رو میبوسم سوریه خیلی خیلی شبیه ما هستند منظور انقلابشون چون به جوونای آزادیخواهشون میگن عوامل آمریکایی و بیگانه دیکتاتورها....بای بای[هورا] قذافی رو دیدم منتظریم نوبت اسد شه و بعد هم.....[شکست]

ازاده

سلام منم تمام چیزایی که تو طرفدارشون هستی رو میخواییم.. داشتم امروز با خودم فکر میکردم که کی میشه که ما هم مثل سوریه یا مصر یه کاری کنیم ...منم با تمام نفرتی که از عرب جماعت دارم ولی براشون ارزوی بهتریم دارم ...

مهسا

خاکی واااااااای چقدر آپ کردی![تعجب][چشمک] با تمام وجود از اعراب بیزارم ولی امیدوارم هر آزادیخواهی به پیروزی برسه![گل]

دختر روان پریش

به قول یک بسیجی وقتی میگی من طرفدار خدا هستم یعنی تو بهایی هستی چون ولی فقیه رو قبول نداری و همچنین پیامبر رو این حرفی بود که به خودم زدن وقتی نوشتی طرفدار خدا هستی یهو یاد این حرف افتادم

ننه وراج

ننه جون من به وبلاگهای دیگت سر زدم ...مبارکه [گل]...خدا قوت[لبخند]

هالو هفت شنبه

[گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] حالا آشتی !

محمد حسین

میگی سوریه چون همپیمان ایرانه.چون ایران داره سانسور خبری میکنه.چرا بحرین و یمن رو نمیگی چون تلویزیون داره میگه.حق با تو.اما مردم بی گناه بحرین که بدتر از سورین.پدرشون رو دراوردن.نا سلامتی جز ایران بودن تا این حالو سال 53 تقدیمش کرد به ال خلیفه

ترک غیور

واقعا تو صورت زخمی هستی یا خر. hdk fi lk f',

نازی

میشه من هم کفشام رو بپوشم؟؟؟؟ شاید پاره باشن اما هنوزم میشه باهاشون راه رفت.... راستش شاید راه ما پا نخواد " دل" بخواد.... راه ما ، راه " ازادی " است....