به نام خداوند مهربانی که ......

بنام خداوند مهربانی که بیش از حد مهربان است و من حس میکنم گاهگداری از مهربانیش حالم بد میشود

خدای مهربانم من دوست دارم که تو هم از جنس

همان ادم های بظاهر فهمیده ات بشوی و خیلی

رک وپوست کنده تکلیف مارا با خودمان روشن

کنی !لطفا خیلی زودتر از انی که باید خودت

را به ما نشان بده حقیقتش از این قایم موشکت خسته شده ام!بیا و مرا

ببین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!مرا در دنیایی که همه

 اصالتا بی روحند !در دنیایی که شیشه از

 انسان با احساس تر است چرا که در سرما رویش

 بخار مینشیند !خدای مهربانم بیا و این

دنیای عجیبت را ببین؟ببین که در ان قلب هیچ

جایگاهی ندارد ببین انچه من هر روز میبینم!

دردهایی که در گوشه وکنار جهانت  هست گفتی

که همه را ازاد افریده ای و در سرتاسر گیتی

هر روز و هر روز تن های ازادی خواه است که

بسان برگ درختی به زمین میافتد سالهاست و

قرنها و قرنها که که ازادی را دار میزنند

و تو نظاره گرش هستی  و عده ای از مخلوقاتت

ازادی را برای خودشان برداشته اند گفتی درخت و باد و باران را برای همه یکسان افریدم و

 در گوشه ای از دنیای ساخته شده ات هر روزو

 هر روز عده ای در راه بدست اوردن نان جان

 میدهند و تو هنوز مهربانی کار جهان را به

نادان سپرده ایو خود را عادل خطاب میکنی خدای مهربانم هنوز مهربان خطابت میکنم نای گفتنم نیست بیا و ببین شکم بارگانت را

 که از فرط سیری میمیرند و فرزندان افریقا 

 از فرطه گرسنگی بیا و ببین لگد مال شدن

چیزی که همه چیز هست و هیچ نیست پس کجایی؟از

 فرطه تنوع طلبی ده ها هزار فرستاده

فرستادی و ده ها هزار راه برای رسیدن به

 سمتت که هر کدام سنگی شد برای رسیدنمان به

 سوی تو یکی این دین را برداشت و دیگری را

 کشت و دیگری ان دین را و مارا کفار خواند

 خدای مهربانم که....من دوست دارم به جهنم

 بروم جایی که از گرمای ان بتوان دمی اسایش

داشت از سردی و نامردی بندگانت! برای فرار

از محشور شدن با فرستادگانت به بهشت چرا که

نمیخواهم همنشین کسانی باشم که میشناسمشان

 شاید ندانی که من دیگر تحمل هیچ چیز را

ندارم  بیا و همه چیز را عوض کن بیا و قبول

کن گاهی حالم از طرز نگاهت به بشر خراب

میشود بیا و احساس داشته باش و بگذار بگویم

 گاهی حالم بد میشود از این طرز نگاهت!!برای عده ای انقدر پناهی که ..........وبرای

دیگری انقدر دور که سر پناهی........کجا

ایستاده ای و از کجا به من نگاه میکنی؟من

دوست دارم روی یک تپه بلند که رو به یک دره

 باز میشود بایستم و فریاد بزنم من نمیخواهم تو خدایم باشی

خدایی که گاه انقدر مهربانی که من حالم بد میشود از نوع نگاهت از نوع محبتت از نوع دوست داشتنت حالم بد میشود !!!!! یک کلام خدای مهربانم خدای من نباش من این دنیایی  را که میبینم دیگر خدا نمیخواهم متشکرم

بچه که بودم بهم گفتن بگو به نام خدای مهربان بزرگ شدم گفتم کو؟اون مهربونی گفتن خدا عادله گشتم توی دنیا عدل هم ندیدم امروز فهمیدم که خدا نه عادله نه مهربونه فقط خداست

پی اس: حال نصیحت ندارم حاله توضیح ندارم حاله خودمم ندارم داغونم خدا به همتون صبر بده کسی برام امام بازی در نیاره من راهنمایی هم نمیخوام خوشتون هم نیومد من که چیزی نگفتم با خدای خودم بودم بیاین ماله منم برای شما سهمه منم ببرین یه نفرم باهام موافق باشه برام کافیه

/ 103 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فندق

نه حرف بمب نیست خودت میبینی که چقدر اینجا قاطی قاراشمیشه.همینجوری گفتم نترس بابا من تو کار بمب نیستم.[خنده]

فندق

خاکی.وبتو سپردم دستت صحیحو سالم فقط افسانه شده خاکی. من میرم اخر شب میام . اگه چیزی نوشتی میخونم.فعلا بای دوست خوبم[خداحافظ][گل]

فرشید

دوست من کارت درسته! اکثر پستهات رو خوندم ولی هنوز نفهمیده ام خدا به کی یا با چی پیام میده؟[گل]

فرشید

ضمنا" با نظر دوست اندیشمندم فاطمه بسیار موافقم .

فرشید

فاطمه گفته عدالت مساوات نیست

آیناز

سیلام سیلوم داداشی جونم چه طوره دلم برات تنگیده بود عزیز خوشحال شدم بازم بیا

باران

آی گفتی... اینا حرف دل منم هس ولی .......

باران

واسه نوشته بالا میخاستم کامنت بذارم نشد تو حرفات خیلی شبیه شاهین نجفی هستش کلا دوستت دارم البت طرز فکرتو