اخر قصه ی سحر

سلام دوستان عزیزم من برگشتم به لطف اقای متجاوز بازداشت شدم چون حین فرار پلیس اقا رو دستگیر میکنه و به خاطر سرو وضعش مشکوک میشه؟عجیب نیست؟بعدش یه نفر به پلیس میگه سر این ساختمون بوده و دیده داشته دوون دوون میومده بیرون بعد اقای پلیس طرف و اورد ساختمون بعد مارو خواستن ببینن ما این مردو میشناسیم یا نه؟من میشناختم اما قبل از این بگم که سحر رفت خونه و ما هم اصن انتظار این واقعه رو نداشتیم  من به پلیس گفتم که این یارو چی کرده اما اون مرد با وقاحت گفت داشته میومده توی ساختمون که دیده من /فضول/افتادم سر منشی شرکت بالایی خوب منم جلب شدم دیگه تا پای بازداشت شبانه و .....زنگ زدم گفتم سحر و پیدا کنین حالا سحر خونه و تا یکی دوروز هم نمیاد بابته شوک و......بعدش پررویی این یارو دیدنیه ....هیچی دیگه سحر یواشکی که خانواده اش نفهمه اومد مارو تبرئه کرد حالا جالب اینجاس من متهم به کتک زدن این یارو هم بودم که رضایت نمیداد میگفت رضایت سحرو بگیرین بگه من نبودم منم رضایت میدم/معامله رو حال کردین؟/خلاصه همه چی ختم به خیر شد چون قرار بود ما به جای اقا متهم شیم راستی توی خیابون اگه دیدین کسی داره کسی رو میکشه دخالت نکنین اخرش مقصر ماییم.....

پی اس:دختر دیوونه تو همیشه توی قلب منی چه اسم ببرم چه  نه تو رو هم به خدا میسپارم عزیزم

پی اس:بچه ها این سایت و برین به خلیج فارس رای بدین نتیجه میده یا نه  نمیدونم اما http://www.persianorarabiangulf.com   ما ایرانی هستیم و اینه که مهمه

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد مهسا

پلیس؟ 110؟ قانون؟ ما که ندیدیم!!!!!!!!!!!!!! یه متجاوز بوده دیگه بنده خدا کاری نکرده ک تجاوز هم که عادیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ما دخترا هیچ تمنیتی نداریم یا گشت میبرتمون یا تو تاکسی و خیابونو کوچه خلوت و صف مترو و .....باید تحمل کنیم نه تحمل نه!!!!!!! فریاد؟جیغ؟تاکی؟سر کی؟یه آدم شهوتی؟آدمی که نمیفهمه؟ خنده داره برو خداروشکر کن دختر نیستی!!!!!!!!!!! دخترا امنیت ندارن هیچ جا.حتی زیر چادر سیاهشونم از نگاه کثافتایی که زن صیغه میکنن در امان نیستن دلم خیلی پره...تو صورتت زخمیه و من قلبم خداروشکر که برگشتی[گل]

رسول

آهان فدات بشم داداشی من اینقد خاکی هستی... دعا میکنم گلم... ... اینا که نوشتی یهنی چی داداشی؟؟؟؟ چی شده مگه؟؟؟![نگران]

armin dark man

سلام خوبی ممنون که اومدی باز سر زدی [قلب][قلب][قلب]

آرمان اهورایی

کلک خوب زود به زود به روز میشی هاااااااا!!!! ولی عجب روزگاری شده آش نخوره و دهن سوخته.دلم هم برای تو و هم برای خانم منشی سوخت.همه از بی...

پــــــرتو

منتظر همین جمله آخریت بودم ، آفرین ، همین بود که این همه وقت میخواستم بهم بگی... هممون ایرانی هستیم ، عالیه ، نمیدونی چقدر خوشحالم کردی ، باوم نمیشد اینو بگی

پــــــرتو

خیلی ترسیدم این متنو خوندم ، خدا رو شکر به خوبی تموم شد...

محمد پورغلامی

اومدم نگی بی معرفتی دلمبرات تنگ شده بود سرم شلوغ بود چه خبر دادا راستی دعوت نامه ام رو قبول کردی؟

خنده در برف

سلام... عجب بابا مکافاتیه این قانون... شانست گفت اعدام نشدی[ساکت]

ابوالفضل

[عینک]خیلی شانس داری . خدا بده از این شانسا

armin dark man

من اومدم باز نگی بیوفای من هر وقت میام نت بهت سر میزنم اما تو نه چراااااااااااااااااااااااااااا