ایران کجاست؟

  • چهارمیلیون معتاد، سیصدهزار هزار زن تن فروش ؛ چهارده میلیون بیمار روانى ، ششصد هزار کودک کارگر یک و نیم میلیون محروم از تحصیل،هشت میلیون بیسواد، هزار نابغه فرارى با سی تریلیون وچهارصد میلیارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها، چهارصدوپنجاه هزار تصادف در سال، چهل هزار بیمار ایدزی، سن بزهکاری زیر ده سال، کف سنی فحشا چهارده سال و اعتیاد سیزده سال و...... خوشحال باشیم که !این ویرانه ایران ماست

 راستی اضافه شود تجاوزات....قتل ها.....امارش و قبلا دادم

  • از تفریحات روزانم اینه که: تو اتوبوس یا مترو یهو از جام بلند میشم، ملت که هجوم میارن به سمت صندلی خالی‌،،، از جیبم موبایلم رو در میارم، دوباره میشینم!! اخ اینقدر حال میده اُ اعصابم اروم میشه که نگو

  • پی اس: جک ها رو جدی نگیرید....برای رفع خستگیه.....

  • در مورددلارها دیشب به خاطر چک امروز ردشون کردممممممممممم بد نبود....

  • یادت رفت مارو بگی
    آره خودمون
    بیش از 5 میلیون هرروز پشت مانیتور در حال نالیدن
    یه ویرانه ی وحشتناک
    یه ایران ویران وحشتناک
    بچه های ما میخوان چی بشن؟مهسا و مهیار خان 
     

     

    یاد دارم یک غروب سرد سرد
    می گذشت از توی کوچه دوره گرد.

    «دوره گردم کهنه قالی میخرم
    کاسه و ظرف سفالی میخرم
    دست دوم جنس عالی میخرم
    گر نداری کوزه خالی میخرم»

    اشک در چشمان بابا حلقه بست
    عاقبت آهی زد و بغضش شکست.

    «اول سال است؛ نان در سفره نیست
    ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟»

    بوی نان تازه هوش از ما ربود
    اتفاقا مادرم هم روزه بود
    صورتش دیدم که لک برداشته
    دست خوش رنگش ترک برداشته
    سوختم دیدم که بابا پیر بود
    بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

    مشکل ما درد نان تنها نبود
    شاید آن لحظه خدا با ما نبود

    باز آواز درشت دوره گرد
    رشته ی اندیشه ام را پاره کرد

    «دوره گردم کهنه قالی میخرم
    کاسه و ظرف سفالی میخرم
    دست دوم جنس عالی میخرم
    گر نداری کوزه خالی میخرم»

    خواهرم بی روسری بیرون دوید.
    «آی آقا ! سفره خالی می خرید . . . .؟ !

  • یه بلایی سر وبلاگم اوردن....به زور اپ میکنم از ده تا یکیش تنظیم میشه..

/ 62 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروز

سلام عزیز خبری ازت نیست خوبی ؟ ممنون که به مشکلات جامعه میپردازی من هم بزودی مطلبی از اسیب های اجتماعی ارائه میدم حتما بیا نظر بده ما دوست داریم شما رو زود زود ببینیم موفق باشی عزیز منتظرتم ها

مهدی ملقب به قدیمی

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی تو فرصتی نداشتی برای برداشتن سیب سرخی از دستانم فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند که لحظه ای توان ایستادن نداری تو فرزند سفر بودی و من نواده سکوت خویشتن دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است

فروغ..

[نگران]............... [ناراحت]... ایران آبادم آرزوست..... آپم[گل]

مجید

لذت بردن از كاري كه مي كني، هدفي كه تمام توان خود را به آن معطوف مي داري؛ آنچه كه نمي خواهي از آن ديگري باشد؛ آنچه كه مي خواهي همان باشي، با طبيعت در آشتي، نقشي كه كارگردان در اين نمايشنامه به تو داده است و تو حاضر نيستي كه اين نقش را با رياست جمهوري يا امپراتوري عوض كني، تو را به خرسندي مي رساند.((اشو)

sorena

خدایا این دکتر و (منظورم احمدی نژاد)واسه ما نگه دار یارانه که به حسابمون میریزه،دزدی و اختلاصم که نمی کنه،تو دهن مطبوعاتی ها هم نمی زنه،تازشم به ما یه وام دو میلیونی داده با سوده 10 درصد. دیگه از یه رییس جمهور چی می خوایم [گریه][گریه] به قول حدادیان:خدایا ما بهشت نخواستیم این دکترمون و بفرست بهشت راحت شیم!!!!!!!!!!![گریه][گریه][گریه]

همنشین

موندم به خدا. هر وقت میام اینجا همش چیزای ضد و نقیض میخونم موندم چرا تا حالا قیل خیس نشدی؟گرچه بعضی از حرفاتونو قبول دارم منتها بعضی جاهاش واقعا بی انصاقیه در هر صورت پیروز باشی خوشحال میشم به منم سری بزنید و نظر واقعیتونو در مورد مطالبم بیان کنید

مهدی

سرگذشت من ، سرگذشتي بود كه اشتباها از{ سر }من{ گذشته} بود...... و سرنوشت من ، سرنوشتي مبهم بود ، كه آن كسي كه جاي كاغذ را بلد نيست وبر سرما چيز مي نويسد ! اشتباها بر{ سر} من {نوشته } بود .... ومن در سر نوشت خود ، سرگذشت خيلي از انسانها را ديدم.... و از سرگذشت خود ، درباره خيلي از سرنوشتها ، خيلي چيزها شنيدم ... واز همه اينها و از همه آنها ......... آه ......فرياد ، باور كنيد انسانها ! ..خيلي چيزها فهميدم !... فهميدم كه در همه ، هر جا كه زندگي مردم بر مدار پول مي چرخد، بايد خر بود و خر پرست !...بايد فاحشه بود و پرچم جاكشي در دست ، بايد تو سري خورد ومرد !.. و تو سري زده ، نشست !... بايد نمك خورد و با كمال بيمروتي نمكدان شكست ، بايد از راست نوشت و از چپ خواند! از عقب نشست ، واز جلو راند ! و سرنوشتها و سرگذشتها ، سرنوشتها در قالب سرگذشتها ، و سر گذشتها در تابوت سر نوشتها ، به من ياد دادند: كه هركس اينچنين نبود ، اگر چه خيال ميكرد كه هست ! و اگر چه واقعا بود ، ولي پاي در گل رسوايي ، از كار افتاد و فروماند و من از پا افتادم وماندم...........