عشق و اشک..../خاطرات زندان/2

توی ماشین نامزدم خوابم برده بود اون رانندگی میکرد و دوتا سرباز وظیفه رسوندنمون به تبریز و انجام میدادن/با حالتی عصبی و بی رحم/ خواهرم به بیرون نگاه میکرد...دلم قرص بود خواهر بزرگترم باهام بود حداقل کسی با بودن اون کاری بهم نداشت.....

وختی به کلانتری وارد شدیم بی هیچ سوالی بردنمون اتاق خواهران....نمیدونستم قضیه چیه هیچ کس توضیح نمیداد و هیچ کس نگاهون و با محبت جواب نمیداد

توی قسمت خواهران تند و تند وسایلمون ازمون گرفتن....نه جوابی نه توضیحی بعد اتاق بازداشتگاه.....

اصلا باورم نمیشد باید از ساعت دو می افتادم توی یه اتاق 3در 4 تا صبح بشه....گریه ام گرفته بود هی خودم و میکوبیدم به در و دیوار.......جیغ میزدم و مامانم و میخواستم.....زنه اومد پایین و سرم و داد زد...مگه چی شده من چکار کردم؟فردا توی دادگاه معلوم میشه....ای بابا.....

با موبایل خودمون اجازه دادن با مامانمون تماس بگیریم بهش گفتم مامانی خودتو برسون من و گرفتن.....مامان میگفت نترس کاری نکردی که.....اونم نامزدته....ترس نداره....راست میگفت ترس نداشت......

 سرمو گذاشتم روی پای خواهرم و سیر دلم گریه کردم طفلکی همش دلداریم میداد ما با همیم....هیچی نیست......اما من ته دلم شور میزد...نمیدونم......بعدش در بازداشتگاه باز شد سه تا دختر و انداختن داخل ..عین خودمون

فهمیدم با یه پسر گرفتنشون....همش بهم میگفتن هیچی نمیشه.....درست میشه...برای اروم کردن من شروع کردن به جک گفتن و شعر خوندن کم کم یادم رفت کجام همه با هم شعر میخوندیم ترکی و فارسی عربی......هندی.....خیلی خندیدم...خیلی روحیه گرفتم....برای همین کارشون ده روز موندم زندون...خنده داره......یکی دو ساعت بعد دوتا دختر دیگه اضافه شدن....با سرو لباس فشن....دوتاشون اهل تهران بودن و خواهر بودن باهم توی یه کارخونه لخت با ده تا پسر گرفته بودنشون البته با نیم کیلو تریاک....خودش تمام قضیه رو موبه مو با جزییات تعریف میکرد میگفت قراره ازاد بشیم میگفت از صبح میریم حفاظت اطلاعات تا عصر سه نوبت بازجویی میشیم....تا یه ساعتی همه به حرفای اونا گوش میدادیم....

بعد ورودش و تعریفهای عجیب و غریبش یه خانوم هم به جمع دخترانمون اضافه شد...اون خانمم با یه مرد دیگه توی جزیره اسلامی گرفته بودن....تا اون موقع نمیدونستم یه زن با داشتن شوهر هم میتونه با یه مرد دیگه باشه یا نه؟دختر فشن و خواهرش از توی لباس زیرش سیگار دراورد و به همه تعارف کرد ...می گفت از سرباز دادگاه گرفته....نمیدونم ولی برای اونا رابطه داشتن برای ازادی خیلی هم بد نبود....غروب برای ما ساندویچ اوردن و چون اسم فرستنده نداشت دوتا دختر دیگه اونا رو خوردن ..شب همه توی بغل هم خوابیدیم.....نه جایی بود برای دراز کردن پا نه پتویی برای سر کشیدن...شاید میترسیدن اگه پتو بدن دیگه نمیتونن بیدارمون کنن...

صبح اول دوتا دختر و که توی کارخونه گرفته بودن صدا زدنو......بعد زن چادری و من و خواهرم و سه تا دختر با هم رفتیم بالا.....ازمون پرسیدن برای رفتن به دادگاه پول داریم؟کاش نداشتیم و ....گفتیم اره....و بعد اون زنه به مقنعه یکی از دخترا گیر داد و محکم کوبید توی سرش....شاید اگه اون دختر دیشب منو نخندونده بود من ازش دفاع نمیکردم....به زنه گیر دادم و صدامو بالا بردم....نمیدونستم این خانم میتونه برام دردسر درست کنه.....بردنمون دادگاه....سه تا دختر ترک بودن و با قاضی حرف زدن و خلاص....من هر چی مدرک ارائه دادم....هر چی فارسی حرف زدم ....خبری نشد ..خواهر محترم هم زیر گوش قاضی چیزایی رو بلغور کرد...نمیدونم چی شد دوباره برگشتیم بازداشتگاه....بی اونکه بفهمم قضیه چیه.....

پی اس:دوستان عزیزم یه بار به افسانه اجازه دادم دعوتتون کنه ...انقدر بد اینکارو کرده که صدای همه در اومده....راستش من فقط نوشته هاش و چاپ میکنم سوالاتتون رو توی داستان به مرور توضیح میده اما توی وبلاگ من زندگی نمیکنه پس اگه بهتون سر میزنم نگین افسانه یی یا خاکی؟

پی اس تر:برای کسانی که میگن نمیشه ادمو بدون جرم توی زندان انداخت بیاین من نمونه بارزشم....خدا میدونه چند بار.....

/ 59 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مطالب قشنگ

________$?????? سلاااااااااااااااااااااام ___________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم _____________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ______________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ______________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ______________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم _____________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ___________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ______$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ___$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم _$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم $?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم $?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم $?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم $?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم _$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ___$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ______$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ________$?????? من آپـــــــــــــــــــــــــــم ___________$?????? من آپـــــــــــــ

قلم خاکستری

لحظه های دوری را با ساعت شنی میشمارم... یک صحرا گذشته است! خیلی جالب بود راستی سلام ممنون از دعوتت

قلم خاکستری

لحظه های دوری را با ساعت شنی میشمارم... یک صحرا گذشته است! خیلی جالب بود راستی سلام ممنون از دعوتت

سارا

سلام خاكي جون من نفهميدم چرا اين دختر رو بي گناه گرفتن ميشه تو بگي چرا؟ ولي خيلي گناه داره به خدا

مهسا

خوندمت[دلشکسته] مردشور همشونو ببرن[گریه]

raha

_______________ %% ______________ %%% _____________ %%%%% ____________ %%%%%% _____________ %%%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%% _____________ %%%__%% _____________ %%%__%__% _____________ %%%___%__% _____________ %%%___%___% _____________ %%%___%____% _______ %%____%%%__%____% ______ %__%__%%%%%%__%% ______ %___%%_____%____%% _______ %____%%%%%_%% ________ %___________%% _________ %_________%% _________ %%__سلام___%% ________ %%_________%%% _______ %%___من آپم____%%% ______ %%______زود بیا_____%% _____ %%_______منتظرم_____%% _____ %%__________________%% _____ %%%________________%% ______ %%_______________%%% _______ %%%____________%%% _________ %%%%________%%% ___________ %%%%%%%%%

رهاتر از رها

سلام خاکی جان نمونه ی این خانوم خیلی زیادن ... من خودم یکیشو سراغ دارم! دختره بخاطر اینکه نامزدش اومده دم در خوابگاه دنبالش از خوابگاه اخراج شد!

علی

تو یه نابغه ای ولی کم کم داره برعکس میشه زنا دارن مردارو ......................ببببییییییییییییییییییییییییییییییییییییب اره[چشمک]