اعترافات قاتل ریزاندام قوی‌ترین مرد ایران

جوانی که روح‌الله داداشی را از پا درآورده است در اولین اعترافات خود مدعی شد نه خود او و نه همراهانش نمی‌دانستند فردی که با وی درگیر شده‌اند قوی‌ترین مرد ایران است.

متهم در اعترافات اولیه خود اینطور گفت: شب حادثه به همراه دو نفر از دوستانم داخل یک پراید در حال حرکت بودیم که پشت چراغ قرمز آینه ماشینمان با آینه اتومبیل آزرا مرد تنومندی برخورد کرد.


وی افزود: بین‌مان درگیری لفظی پیش آمد. وقتی چراغ سبز شد شروع به حرکت کرد ولی ما که از برخورد وی ناراحت شده بودیم او را تعقیب کرده و در خیابان پونه که مکانی نسبتا خلوت بود جلوی او پیچیدیم. وقتی وی پیاده شد و من جثه او را دیدم آنقدر ترسیدم که بی‌اختیار دستم به چاقو رفت. آنقدر از هیکل وی ترسیده بودم که بی‌اختیار چند ضربه چاقو به او زدم. وقتی روی زمین افتاد و دیدم خون زیادی از گلوی وی در حال ریختن است و مردم نیز با خبر شده‌اند بلافاصله آنجا را ترک کرد. بعد از این جنایت بود که تازه فهمیدیم کسی که او را با چاقو زده‌ام روح الله داداشی قوی‌ترین مرد ایران است
من قصد شوخی با این قضیه رو ندارم انقدر این مسئله خودش خنده دار هست که حرفی نمی مونه من پست قبلیمو که چند دقیقه قبل گذاشته بودم پاک کردم تا اینو بزارم حتما همتون توی روزنامه های امروز این نوشته رو خوندین؟من یه  نصیحت به بقیه قوی ترین ها کنم که وختی اتفاقی براتون میفته اول قبل از پیاده شدن از ماشین بگین که کی هستین مثلا اگه فوتبالیستین اگه هنر پیشه این اگه قوی ترینین حتما با یه کاغذ بزرگ به مدعی اعلام هویت کنین نزارین اول کشته بشین بعد طرف بفهمه؟یادتون نره؟دومین چیزی که میخوام بگم در مورد احتمالا قاتلین محترمه اخه بی شعور اخه الاغ ادم به خاطر یه تصادفه کوچک نه اصن بزرگ ادم میکشه اشغال گیرم یه ده میلیونی هم خسارت ببینی؟باید بری بیمه نه پای چوبه دار؟بعدشم اون خری که به تو گواهینامه داده که قده بز اینارو نمیفهمی؟ اینا مسائله که توی شهر نشینی پیش میادتو ماله کدوم خراب شده ای هستی که اینو نمیفهمی؟ اصلا چاقو برای چی حمل میکنی؟این نیروی مسخره انتظامی که هر روز داره اراذل جمع می کنه تورو چی فرض کرده که جمعت نکرده؟اگه تو اوباش نیستی حتما من اوباشم؟نه؟مگه چاقو و حملش خلاف نیست؟یعنی تو یه ادم معمولی بودی و همینجوری پریدی و یه نفرو با چاقوت کشتی؟یه پدر خانواده؟که بچش توی خونه منتظرشه؟خاک برسرت کنن؟تو ببین چی کردی این مدت؟چه اتیشی سوزوندی؟بعد اینا میان به روسری زنها گیر میدن ای خاک برسره امثاله من با این امنیتمون که احمقی مثه تو بهمش میزنه!!!!!من نمیدونم باید به کی فحش بدم به تو ؟ به خودم؟به نیروی انتظامی؟به اداره گواهینامه؟به کی؟اون بچه ی بی پدر چه گناهی کرده؟من نمیخواستم در مورده این مسئله چیزی بنویسم اما متوجه شدم مرحوم داداشی یه بچه سه ساله دارن می خوام به بچش بگم راهه باباتو ادامه نده برو یه گوشه اروم زندگیتو کن شهرت اینجوریه اگه بزرگ هم باشی یه مردنیه معتاد به قرص می پره از حسادت می کشتت...این دنیا خیلی کثیفه و من برای تو که می خوای توی این هوا نفس بکشی متاسفم...من از طرفه خودم و تمامه ادمهایی که دردتو می فهمن بهت میگم بابا دیگه بر نمی گرده چون دوره ایه که بابا میره بیرونو و راه انقدر نا امنه و خطر انقدر نزدیکو در کمینه که کم پیش میاد بابا برگرده عزیزم تسلیته من دردتو دوا نمیکنه منو ببخش کاش میشد این حادثه رخ نمی داد کاش.... چاره حتما جز اینه که ناله شبگیر بشیم
/ 119 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حوا

این ادرس وب منه .فکر کنم بقیه رو نادرست نوشتم .مثل خودم که احساس میکنم کلا اشتباهم.

حوا

کجاست یاد داشتهای درد جاودانگی

صابر

سلام[لبخند] [گل][گل]آْْپپپپپپپپپپمِِِِِِِِِ[گل][گل] _____________________ بچه که بودم میدانستم هر وقت گم شدم باید سر جایم بمانم تا پیدایم کنند حالا مدت*هاست ایستاده*ام و منتظرم پیدایم کنند !!! ___________________ یه چیز میگم بگو باشه یه ماچ میدی دلم وا شه !؟

حوا

گر ما خمیده ایم ز بیداد زمانه نیست / ره در چنان دری است که باید خمیده رفت.

حوا

مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است و با تمام دشواری ها ما زندگی میکنیم در دیاری که سر تا سر مه گرفته است شاید در مه راهی به سوی زندگی بیابیم.شاید....

tristan

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][قلب]{britney&tristan}[قلب][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سال ها رفته ز دست جاي پايي كف درگاه من است كه نگاهش به نگاهم پيوست سال ها ميگذرد زان شب و مست ناشناسي كف اين خانه نشست نمكم خورد و نمكدان بشكست [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][قلب]{britney&tristan}[قلب][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علیرضا

سلام قشنگ بود مثل همیشه بابام تعریف میکرد زمان شاه ریختند سر یه کارگر بدبخت فکر کردند چقدر پول داره کشتنش ... فکر میکنین تو جیب اون بدبخت چی بود .......... یه دونه پیاز !!!

رضا

ازش خیلی خوشم می اومد. اما حیف...[دلشکسته]

جاوید

یاد فیلم جنگ قادسیه منو انداختی که یک سرباز ریقو عرب رستم فرخ زاد این سردار دلاور ایرانی رو میکشه البته فیلمشو عربها ساخته بودند و و یکسو نظر و مغرضانه بود