برای خفه خون گرفتن هام

یه روز به دنیا اومدم بی اونکه بخوام بی اونکه علاقه ای به این خاک داشته باشم

خاکی شدم و به رنگ خاک به زندگی وارد شدم نه خواستم ببینم نه خواستن ببیننم

راه رفتم و دیده نشدم حتی مادرم روز تولدم را به یاد ندارد

تمام مدت بودنم در زمین سکوت کردم ...بی صدا نه دیده شدم نه مهم بود که ببینم

نه خواستم که دیده شوم ......هیچ کس برای شنیدن صدای این زندانی زمین وقت نداشت

خسته شدم بس که ازم خواستن نگم..........نکنم.......نشنوم.......همه ی اینها جرم بود.........حالا با یه مجرم طرفی که پر شده از نکن ها نخواستن ها نشدن ها......

کجا برم ؟به کی بگم پشت این خنده ی  عمیق  یه درد بزرگه.......

به کدوم ستاره بگم تا صدام توی اسمون پخش بشه من تنهام من خسته ام من با همه هستم و با هیچ کس نیستم.........خفه خون گرفتم........اسم تو باعث شد درد بزرگمو به یاد بیارم درد بزرگ انسانه بی صدای امروز ....در این روزگاری که رسانه ها برای فروش خود مینویسن و شبکه ها برای دیده شدن خود میسازن من برای گفتن درد هام جایی رو ندارم.......

پر از سکوتم پر از فریاد و خفه خون گرفتم.........

نه صدایی دارم نه نگاهی نه دیده میشم نه میبیننم

خسته ام توی تاریکی قدم میزنم و همه جا پر از یک هیس بزرگ شده.............

من خفه در خوده خودم......

خفه خون عزیزم.....روزهاست که سکوت کرده یی ..روزهاست که صدای خفه در گلویت شنیده نمی شود......

تو نیز بیماری مرا گرفته یی بیماری بی صدا شدن......

دکتر روزهای قبل به من گفت که بی صدا باشم....پر از سکوت.....میدانی چرا؟

صدای در سینه حبس شده ام در حنجره به سرطان تبدیل شده......

نباید بنوشم....نباید بکشم...نباید بزنم.......

این نبایدها را به ندیدن و نشنیدن و نخواستنم اضافه کنید.........

هر نوشیدنی داغ.....هر نوشابه ی الکل دار.....

هر فریادی.....هر سیگاری...هر دودی.....هر جیغی......

خفه خون عزیزم ....من تارهای صوتی ام را در راه ازادی از دست دادم

من حنجره ام را برای ازادی گذاشتم......

اما کجاست ان ازادی وعده داده شده.........

من تنها....غمگین غبار زده....جاده های خیالم را دور میزنم.....من...خاکی....من الوده به ویروس دموکراسی.......

برای باخت....همان صدا را دارم که با تمام وجود بازگشتت را فریاد میکشم.....

کجایی؟

پی اس:من و تصور کنین بی صدا.....مهم نیست شما که با زبونم سر و کار ندارین من مستقیم از مغزم مینویسم....پس درک نمیکنین...

غصه نخورین فعلا باید پیشگیری کنم و شاید هیچیم نباشه....اما من صدای بالا دیگه ندارم....

یعنی از تارهای صوتیم فقط صدای پایین مونده....بالایی ها از بین رفتنقهقهه

پی اسانه:هیچ مهم نیست گور بابای صدا......فدای سر ندا......

 اگه از حرفام سر دز نیاوردین خیلی ناراحت نشین...خودمم نمیدونم چی گفتم.....

/ 52 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه بیقرار

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به جويبار که در من جاري بود به ابرها که فکرهاي طويلم بودند به رشد دردناک سپيدارهاي باغ که با من از فصل هاي خشک گذر ميکردند به دسته هاي کلاغان که عطر مزرعه هاي شبانه را براي من به هديه ميآورند به مادرم که در آينه زندگي ميکرد و شکل پيري من بود و به زمين ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را از تخمه هاي سبز ميانباشت - سلامي ، دوباره خواهم داد ميآيم ، ميآيم ، ميآيم با گيسويم : ادامهء بوهاي زير خاک با چشمهام : تجربه هاي غليظ تاريکي با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آنسوي ديوار ميآيم ، ميآيم ، ميآيم و آستانه پر از عشق ميشود و من در آستانه به آنها که دوست ميدارند و دختري که هنوز آنجا ، در آستانهء پر عشق ايستاده ، سلامي دوباره خواهم داد

بی نهایت

سلام . رفیق . ممنون . مثل همیشه فوق العاده بود.

مهرداد

اشکال نداره!!! توو این روزا صدا داشتن مهم نیست! عقل داشتن مهمه!!! حالا داری اینو یا نه!!! که اگه داشتیم مثل کشور چینی بودیم که خودت مثال زدی!!!!!!! من که ندارم!! گور بابای صدا!!! خیلی ها هستن صدا ندارن ولی موفقن....

فندق

سلام خاکی خوبی؟ مرسی که به یادم بودی کامنتهای قشنگ برام گذاشتی. حق داری بگی بی معرفتم راس میگی.ولی خاکی داغونم داغونم.اومدم ازت خداحافظی کنم دیگه نمیام اخرین باریه که اومدم. به مهسا ومسعود وپگاه وبقیه سلام منو برسون ازشون عذر خواهی از طرف من.حسش رو ندارم از همشون تک تک خداحافظی کنم ببخشید افتاد گردن تو. خاکی محشر بود نوشته هات میدونی دیگه همشو خوندم.اخریه خفه خونت دامن گیر خیلیها شده کدوم حرفو میشه زد ......... دیگه ولش کن ادامه ندم بهتره. خاکی مراقب خودت باش دوست خوبم همیشه به یادت وهمه بچه ها هستم.دوستون دارم بای.[گل][نگران][خداحافظ]

sorena

سلام خاکی خوبی؟[گل] باهات موافقم.ولی شاید یه روزی بشه این صدا رو از حنجره بیرون آورد[متفکر]امیدواری فقط همین[چشمک] مرسی که خبرم کردی

دلارام

سلام خوب هستین چند روزی سرعت نتم پایین بود...مطالبتون جذابن همیشه...دارم میخونم...[گل]

مهدی

این است حکایت دیرین سکوت ادمایی که یادشون رفته موقع اومدن خود قبول کردن ولی چون ابتدا در جسمی کوچک بودن خاطرشان نیست...

مهدی

دنیا گذری است وخنده ای, بخند بر ن تا تو نیز معدود کسانی باشی تا برنجانی دنیای ظالم...

مهدی

دنیا گذری است وخنده ای, بخند بر ن تا تو نیز معدود کسانی باشی تا برنجانی دنیای ظالم...